سفارش تبلیغ
صبا ویژن

شاهکار
 
ثامن تم

من رضا را دارم

کوله بارم بر دوش

سفری می باید

سفری بی همراه

گم شدن تا ته تنهایی محض

سازکم با من گفت:

هر کجا لرزیدی

از سفر ترسیدی

تو بگو از ته دل

من رضا را دارم

من و سازم چندیست که فقط با اوییم...

 

دوستان عزیز مسافرم ، مسافر حرم امام رضا(ع)

دعاگوی همتونم

قلب


یکشنبه 90/5/2 .:. 4:1 عصر .:. Elnaz .:. دیدگاه


خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه با هر username که باشم،من را connect می کند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه تا خودم نخواهم مرا D.C نمی کند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه با یک delete  هر چی را بخواهم پاک می کند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه اینهمه friend برای من add می کند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه همه چیز من را می داند

 ولی SEND TO ALL نمی کند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه می گذارد هر جایی که می خواهم Invisibel بروم

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه همیشه جزء friend هام می ماند

و من را delete نمی کند.

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه آن من را install کرده است

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه هیچ وقت به من پیغام the line busy نمی دهد

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه اراده کنم، ON می شود و

من می توانم باهاش حرف بزنم

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه دلش را می شکنم، اما او باز من را می بخشد
و shout down ام نمی کند


خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه تلفنش همیشه آنتن می دهد

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه شماره اش همیشه در شبکه موجود است

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه هیچ وقت پیغام no response to نمی دهد

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه هرگز گوشی اش را خاموش نمی کند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه هیچ وقت ویروسی نمی شود و
همیشه سالم است

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه هیچوقت نیازی نیست براش BUZZ بدهم

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه نامه هاش چند کلمه ای بیشتر نیست،

تازه spam هم تو کارش نیست

خدا را دوست دارم ، بخاطر اینکه وسط حرف زدن نمی گوید، وقت ندارم،

باید بروم یا دارم با کس دیگری حرف می زنم

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه من را برای خودم می خواهد، نه خودش

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه همیشه وقت دارد حرف هایم را بشنود

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه فقط وقت بی کاریش یاد من نمی افتد

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه می توانم احساسم را راحت به آن بگویم،

نه اصلا نیازی نیست بگویم، خودش میتواند نگفته، حرف ام را بخواند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه به من می گوید دوستم دارد و

دوست داشتنش اش را مخفی نمی کند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه تنها کسی است که می توانی جلوش

بدون اینکه خجالت بکشی گریه کنی، و بگویی دلت براش تنگ شده

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه ، می گذارد دوستش داشته باشم ،

وقتی می دانم لیاقت آنرا ندارم

خدا را دوست دارم به خاطر اینکه از من می پذیرد که بگویم : خدا را دوست دارم ...


شنبه 90/5/1 .:. 7:8 عصر .:. Elnaz .:. دیدگاه

گفتم: خسته‌ام 

گفتی: لاتقنطوا من رحمة الله
    
.::
از رحمت خدا نا امید نشید  زمر/53

گفتم: هیشکی نمی‌دونه تو دلم چی می‌گذره

گفتی: ان الله یحول بین المرء و قلبه
    
.::
خدا حائل هست بین انسان و قلبش!  انفال/24

گفتم: غیر از تو کسی رو ندارم

گفتی: نحن اقرب الیه من حبل الورید
    
.:: ما از رگ گردن به انسان نزدیک‌تریم ق/16

گفتم: ولی انگار اصلا منو فراموش کردی!

گفتی: فاذکرونی اذکرکم
    .::
منو یاد کنید تا یاد شما باشم   بقره/152

گفتم: تا کی باید صبر کرد؟

گفتی: و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبا
    .::
تو چه می‌دونی! شاید موعدش نزدیک باشه    احزاب/63

گفتم: تو بزرگی و نزدیکت برای منِ کوچیک خیلی دوره! تا اون موقع چیکار کنم؟ 

گفتی: واتبع ما یوحی الیک واصبر حتی یحکم الله
     .::
کارایی که بهت گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کنه  یونس/109

گفتم: خیلی خونسردی! تو خدایی و صبور! من بنده‌ات هستم و ظرف صبرم

کوچیک... یه اشاره‌ کنی تمومه!

گفتی: عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم
    
.::
شاید چیزی که تو دوست داری، به صلاحت نباشه   بقره/216

گفتم: انا عبدک الضعیف الذلیل...  اصلا چطور دلت میاد؟  

گفتی: ان الله بالناس لرئوف رحیم
     .::
خدا نسبت به همه‌ی مردم - نسبت به همه - مهربونه   بقره/143

گفتم: دلم گرفته  

گفتی: بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا
     .::
(مردم به چی دلخوش کردن؟!)

باید به فضل و رحمت خدا  شاد باشن   یونس/58

گفتم: اصلا بی‌خیال! توکلت علی الله  

گفتی: ان الله یحب المتوکلین
     .::
خدا اونایی رو که توکل می‌کنن دوست داره    آل عمران/159

گفتم: خیلی چاکریم!  

ولی این بار، انگار گفتی: حواست رو خوب جمع کن! یادت باشه که:

و من الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر

اطمأن به و ان اصابته فتنة انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الآخره
.::
بعضی از مردم خدا رو فقط به زبون عبادت می‌کنن. اگه خیری بهشون برسه،

امن و آرامش پیدا می‌کنن و اگه بلایی سرشون بیاد تا امتحان شن، رو گردون

میشن. خودشون تو دنیا و آخرت ضرر می‌کنن   حج/11


جمعه 90/4/31 .:. 6:44 عصر .:. Elnaz .:. دیدگاه

وقتی خودت از دست خودت خسته می شوی!

وقتی خودت از دست کارهایی که می کنی به ستوه می آیی!

وقتی تمام آنچه به نام بدی به تو معرفی شده آشنایی نزدیک می یابی واز آنجام آن باکی نداری!

وقتی از تمام قدرتت برای آزردن دیگران استفاده می کنی!

 وقتی از هیچ جنایتی برای رسیدن به هدفت چشم پوشی نمی کنی!

وقتی آنقدر از آسمان دوری که حتی یک ستاره نمی بینی!

وقتی آلودگی های درونت تمام شوینده ها راناامید می کند!

وآن هنگام که خودت اعتراف می کنی دایرة المعارف تاریکی هستی.

آن هنگام که خود را درتاریکی محض می یابی وبه خودت واقف می شوی.

آن زمان که پر از پستی و رزالتی...

یکی چشم به راه توست.

تو این را می دانی.چراغی مقابلت می افروزد

نوری خیره کننده در دل سیاهی چشمانت را می نوازد وتو به دنبال نور تمام تاریکی ها

را پشت سر می گذاری ودر نهایت این تویی که نور را در آغوش می کشی.

نوری که مبدا ومقصد تو از آن است.

هر که هستی نگاهی به هستی ات بکن .نکند سیاهی محاصره ات کرده باشد!!!


چهارشنبه 90/4/29 .:. 7:45 عصر .:. Elnaz .:. دیدگاه

خیلی دیر اومد خونه

 

ده دقیقه ای می خواست تا نماز اش قضا بشه

سریع وضو گرفت

شروع کرد

چهار رکعت نماز عشا می خوانم ....

 

الله اکبر

 

 

اگه می خواست با adsl به اینترنت وصل شه ، بیشتر طول می کشید!

چه برسه به خدا!

زودی دولا راست شد و سلام داد و مثه فنر از جاش پرید ، و رفت پای کامپیوتر!

گفتم : اخوی چه خبرته؟

 

گفت : می خوام برم تو اینترنت ، یه وبلاگ بزنم

بابای  شیطان و هم دستاشو در بیارم!

 

 

خنده ام گرفت

و نگام خیره موند به سجاده ی پهن اش ، وسط سالن!

گفتم : اخوی فعلا که شیطان یک هیچ ازت جلو!

 

متوجه نشد

گفت : هان؟؟؟

گفتم : هیچی راحت باش!


سه شنبه 90/4/28 .:. 5:15 عصر .:. Elnaz .:. دیدگاه

« جمعه جمعه ... »

رسیده‌ام به چه جایی... کسی چه می‌داند

رفـیــق گـریـه کجایی؟ کـسی چـه می‌دانــد

میـان مـایی و با مـا غـریبه‌ای؟! افسوس...

چه غفلتی! چه بلایی! کسی چه می‌داند

تـمـام روز و شبـت را همـیشه تنهایی

«اسیر ثانیه‌هایی» کسی چه می‌داند

بـرای مـردم شهـری کـه با تو بد کردند

چگونه گرم دعایی؟ کسی چه می‌داند

تـو خـود بـرای ظـهـورت مـصـمـّـمی اما

نمی‌شود که بیایی کسی چه می‌داند

کـسی اگر چه نداند خدا که می‌داند

فقط معطل مایی کسی چه می‌داند

اگـر صحـابـه نباشد فـرج که زوری نیست...

تو جمعه جمعه می‌آیی کسی چه می‌داند


شنبه 90/4/25 .:. 3:5 عصر .:. Elnaz .:. دیدگاه

روزی مرد جوانی نزد شری راما کریشنا رفت و گفت: میخواهم خدا را همین الآن ببینم!!!
کریشنا گفت : قبل از آنکه خدا را ببینی باید به رودخانه گنگ بروی و خود را شستشو بدهی.
او آن مرد را به کنار رودخانه گنگ برد و گفت: بسیار خوب حالا برو توی آب.

هنگامی که جوان در آب فرو رفت، کریشنا او را به زیر آب نگه داشت.
عکسالعمل فوری مرد این بود که برای بدست آوردن هوا مبارزه کند.
وقتی کریشنا متوجه شد که آن شخص دیگر بیشتر از این نمیتواند در زیر آب بماند

به او اجازه داد از آب خارج شود.

در حالی که آن مرد جوان در کنار رودخانه بریده بریده نفس میکشید، کریشنا از او پرسید:

وقتی در زیر آب بودی به چه فکر میکردی؟ آیا به پول، زن، بچه یا اسم و مقام و حرفه؟!!

مرد پاسخ داد: نه به تنها چیزی که فکر میکردم هوا بود.
کریشنا گفت: درست است.
حالا هر وقت قادر بودی به خدا هم به همان طریق فکر کنی فوری او را خواهی دید

 


جمعه 90/4/17 .:. 3:47 عصر .:. Elnaz .:. دیدگاه

آقا جون دلم گرفته, می دونی؟

دله من چشماشا بسته , آقا جون

دله من اسیر رنگه و بدیه

آیینه اسیر زنگه آقا جون


تو دلم هوس شده خونه نشین

دیگه دیوارا شکسته آقا جون

شبا اشکای چشم در نمیاد

انگاری قحطیه ابره آقا جون

نمی دونم چی شده تو دنیامون

همه چی رنگ واررنگ آقاجون

همه چی رنگ دروغ و کلکه

همه دلها ز سنگه آقا جون

شبای جمعه دلم اسیرته

همه شبا یه رنگه آقاجون

تودلم میگم که منتظر می شم

واسه من زمونه تنگه آقاجون

می دونم می دونی من چی کاره ام

دستا خالی, روم سیاهه آقاجون

همه حرفا دیگه حرفه همش

میدون عمل چه تنگه آقا جون

دلامون اسیر عشق خاکیه

خدامون پول و دلاره آقاجون

کاش میشد یه بار تو خواب می دیدمت

اما این رویا محاله اقاجون

من چطور توی چشات نگا کنم؟

دیگه فرصتی نمونده آقاجون

بذار امشب بخوابم به یاد تو

یاد تو آرومه جونه آقاجون

کی میشه یک روز بیای ازراه دور

چشم من مونده به راهت آقاجون

دلم, اینجا می زارم بشینه منتظرت

آقا جونم, آقا جونم, آقا جون

                      ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دیشب کسی برای تو سجاده وا نکرد

بغضی ترک ندید و گلویی صدا نکرد

انگار ما بدون حضور تو راحتیم

وقتی کسی برای ظهور تو دعا نکرد

                     ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

از شنبه درون خود تلنبار شدیم

تا آخر پنجشنبه تکرار شدیم

خیر سرمان منتظر دیداریم

جمعه شد و لنگ ظهر بیدار شدیم

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

هر روز به ما اگر که سر هم بزنی

بر ریشه ی خواب ما تبر هم بزنی

آقا تو که خوب میشناسی ما را

زنگ در خانه را اگر هم بزنی...

                    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

نه شرم و حیا ، نه عار داریم از تو

اما گله بیشمار داریم از تو

ما منتظر تو نیستیم آقا جان

تنها همه «انتظار» داریم از تو...!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

هم چاه سر راه تو باید بکنیم

هم اینکه از انتظار تو دم بزنیم

این نامه چندم است که میخوانی؟

داریم رکورد کوفه را میشکنیم

                  ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

یک عمر تو زخمهای ما را بستی

هر روز کشیدی بر سر ما دستی

جمعه که غروب میشود آقا جان

ما تازه به یادمان می آید هستی !

                 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

قطعه گم شده ای از پر پرواز کم است

یازده بار شمردیم و یکی باز کم است

این همه آب که جاریست نه اقیاوس است

عرق شرم زمین است که سرباز کم است

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

یاران وفادار به ظاهر داری

گریه کن حرفه ای و ماهر داری

دلخوش به دعای عهد این قوم نباش

تو قصه کوفه را به خاطر داری؟!

                    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

این جمعه نیا ! امیرمان می آید

آن جمعه نیا ! وزیرمان می آید

داریم حساب میکنیم آقا جان

با آمدنت چه گیرمان می آید !

                   ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

هر چند که خسته ایم از این حال نیا

شرمنده اگر ندارهد اشکال نیا

ما خط تمام نامه هان کوفی است

آقای گلم زبانمان لال نیا

                   ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

هر چند که بیمار تو هستیم همه

دیوانه ی دیدار تو هستیم همه

بین خودمان بماند آقا عمری است

انگار طلب کار تو هستیم همه

 

روزگاری است  که شیطان می گوید انسان پیدا کنید ،

سجده خواهم کرد...

 


چهارشنبه 90/4/15 .:. 9:17 عصر .:. Elnaz .:. دیدگاه

گویند روزی دزدی در راهی، بسته ای یافت که در آن چیز گرانبهایی بود و

دعایی نیز پیوست آن بود. آن شخص بسته را به صاحبش برگرداند.

او را گفتند : چرا این همه مال را از دست دادی؟ ادامه مطلب...

جمعه 90/4/10 .:. 8:1 عصر .:. Elnaz .:. دیدگاه

 

I dreamed I had an Interview with god

 

خواب دیدم در خواب با خدا گفتگویی داشتم.

 

 

 

So you would like to Interview me? "God asked."

 

خدا گفت : پس میخواهی با من گفتگو کنی ؟

 

If you have the time "I said"

 

گفتم : اگر وقت داشته باشید.

 

God smiled

 

خدا لبخند زد

 

My time is eternity

 

وقت من ابدی است.

 

What questions do you have in mind for me?

 

چه سوالاتی در ذهن داری که میخواهی بپرسی ؟

 

What surprises you most about humankind?

 

چه چیز بیش از همه شما را در مورد انسان متعجب می کند ؟

 

Go answered ….

 

خدا پاسخ داد ...

 

That they get bored with childhood.

 

این که آنها از بودن در دوران کودکی ملول می شوند.

 

They rush to grow up and then long to be children again.

 

عجله دارند که زودتر بزرگ شوند و بعد حسرت دوران کودکی را می خورند.

 

That they lose their health to make money

 

این که سلامتی شان را صرف به دست آوردن پول می کنند.

 

And then lose their money to restore their health.

 

و بعد پولشان را خرج حفظ سلامتی میکنند.

 

By thinking anxiously about the future. That

 

این که با نگرانی نسب به آینده فکر میکنند.

 

They forget the present.

 

زمان حال فراموش شان می شود.

 

Such that they live in neither the present nor the future

 

آنچنان که دیگر نه در آینده زندگی میکنند و نه در حال.

 

That they live as if they will never die

 

این که چنان زندگی میکنند که گویی هرگز نخواهند مرد.

 

And die as if they had never lived.

 

و آنچنان میمیرند که گویی هرگز زنده نبوده اند.

 

God"s hand took mine and we were silent for a while.

 

خداوند دست های مرا در دست گرفت و مدتی هر دو ساکت ماندیم.

 

 

 


پنج شنبه 90/4/9 .:. 4:45 عصر .:. Elnaz .:. دیدگاه
<   <<   11   12   13   14      >
.: Weblog Themes By SamenTheme :.
کی میشود..

"متی ترانا و نریک" کی می شود تو ما را ببینی و ما تو را ببینیم..؟
همراهان شاهکار
دعای معراج