سفارش تبلیغ
کوچکترین هندزفری بلوتوث
شاهکار

زمین گیر شده ام...
پنج شنبه 4/12/90 | elnaz

          


خدای من...!


مدتیست ذهنم را مشغول کرده ام... درگیرم با نفسم...


نمیدانم چه کنم در این هیاهوی روزگار


دغدغه هایم ، دغدغه ات نبود


و کارهایم خوشایندت و افکارم... نه ! مطابق خواسته نبود...


چه شد مرا که گم کردم راهم را...؟! دل به چه بسته بودم که در


برابر عرش کبریاییت خودم را گم کردم...؟!


وجودم یارای تحمل روزهای بی تو را نداشت ولی چه شد نمیدانم


آسمان دلم که ابریست گواه توست...


گواه یاری دستهایم که یارای درک دوستی ات نیست... :(


گواهیست بر نگاهی که به بندگانت می اندازی و می بخشی آنها را


گاهی نمیدانم چه گویم... غرقم در افکارم ؛ کلمات یاری ام نمیکنند...


 


بهترینم...   خدای من...!


برای رسیدن به عرش کبریاییت آفریده ای مرا


زمین گیر شده ام...   رهایم نکن...



گاهی نیاز است پا بگذاری


پا بگذاری روی احساست ، روی فکرت ، روی تصمیم هایت !


گاهی نیاز است بگویی نه !


" تقوا یعنی نه گفتن به آنچه که هست... "


تویی و یک دنیا احساس...


تویی و خدایی که ناباورانه دوستت دارد !


راستی خدای من !


آسمان شهرمان هم امروز دلش گرفته بود...


انگار دلش از چیزی پر بود


انگار ابرها عرق شرم میریختند از بی شرمی هایمان...!


 


خدای من...!


یاریم کن در این روزگار برای مولایمان سرباز باشم نه سربار ...



نمیدانم چرا امروز که همه شادند غمی ته دلم مانده...


نمیدانم چرا شادیمان ناقص است


انگار کسی کم دارد


کسی مثل امام زمان... :(


کجایی آقای من؟!


یک سو میلاد پیامبرمان و امام رئوفمان ، یک سو این زمانه و روزگار


بی تو...


دیگر انتظار تا کی؟!


با خود که فکر میکنم میبینم برایت کم گذاشته ایم! واقعا هم


کم گذاشته ایم!


دلمان خوش است پسوند شیعه ی امام زمان را دنبال اسممان


می آوریم و بس!


آقا جان...!


امروز حال و هوای آمدنت در دلم وغوغا میکند...


 


یا رسول الله...!


میلادت را با دلی تنگ به امام زمانمان تبریک گفتم...


چرا عیدی امان ظهورش نبود... :(


مرهم زخم هایم شو...
سه شنبه 18/11/90 | elnaz

 



این روزها دنبال کسی میگردم بیاید و بنشیند


سرم را روی شانه اش بگذارم و بگویم


بگویم از دردهایم که هیچ کس نمیداند...


بگویم و او بشنود


بشنود و برود


برود انگار نه انگار که چیزی میداند... :(


میترسم درد هایم را که بشنود بسوزد و نای رفتن نداشته باشد...


آه خدای من... :(


دردهایم را جز تو کسی که نمیداند


گوش میکنی چه میگویم؟!


صدایم به عرش کبریاییت میرسد؟!


دریاب مرا...


دریاب مرا که شکستنم با شکستن های دیگر فرق میکند...!


مرهم زخم های دلم شو که غریب مانده ام و تنها...


 


حالــــم گرفته از ایـن شـهر که آدم هایـش همـچون


هـوایــش ناپایدارند


گاه آنقدر پـاک که باورت نمیشود


گاه آن چنان آلوده که نفست می گیرد...!



کمی آهسته تر...


آهسته تر قدم بردار روی این خاکها


تمام وجودم را به پای این خاکها ریخته ام


آهسته تر برو تا پا روی احساسم نگذاری


به این خاکها که مینگری عظمت فوران میکند


چه انسانها که در این مناطق پا روی جای خونشان گذاشتیم


چه همت ها و چه باکری ها که اکنون ناراضی اند


از ما...   از من... :(


دیده ای طلائیه را؟!


غروبش حس وجود شهید می بارد...


چه شد که دوباره قسمتم شد این خاکها را لمس کنم نمیدانم


همین اندازه میدانم اگرپشیمانم از رفتارهایم نگاهم کرده اند...  ):


در فاصله ای نه چندان دور کنار مرز در شلمچه ی کربلای ایران نشستم


و آرزوی کربلای عراق در دلم غوغا می کرد...


حال که آمده ام دلتنگی هایم را کجا برم؟!


 


ای شهید...


از من و قلب سیاهم توقعی بیش از این نداشته باش


که شرمنده ات میشوم...   ):



امام من...


لیاقت نداشتم روز شهادتت را در بارگاهت بگذرانم


لیاقت نداشتم روبروی حرمت بایستم و بسوزم


آقا جان...


دلم برای حال و هوای حرمت گرفته


بیایم و اعتراف کنم به بدیهایم


بگویم و بگریم و تو هم مرا از لطف بی نهایتت بپذیری


مرا که یادت نرفته؟!


همانم که روزگاری زائر و پیروت بودم


من همانم با کمی تفاوت


همانم ولی این بار دلم شکسته...


آقا جان...    می پذیری مرا...؟!


 


امام زمان...


تسلیت ما را پذیرا باش...



آقای من...


چه بیهوده میگذرند این روزهایمان


دیگر یادمان رفته مسافری نیامده داریم


یادمان رفته منتظر گم شده ای هستیم


این روزها میگذرند و تو نمی آیی


و ما در پس کوچه های ذهنمان هر چیزی به جز تو را می جوییم !


 


پنجره زیباست اگر بگذارند


چشم مخصوص تماشاست اگر بگذارند


من از اظهار نظرهای دلم فهمیدم


عشق هم مهدی زهراست اگر بگذارند


 


یوسف زهرا...


ما انسان بودن را یادمان رفته ، ما را چه به یعقوب بودن...!


یه سری اطلاعات از امام زمان که بین کتابای مختلف جمع آوری کردم :



حضرت مهدی در 15 شعبان سال 255 هجری قمری در سامرا به دنیا آمد .در روایات


داریم که صورتش همچون ماه،رنگ بدنش عربی ( گندم گون )،جسمش اسرائیلی


( چهار شانه و بلند قامت ) و دارای ابروانی پیوسته است .


حضرت علی (ع) می فرمایند : « حَسَنُ الوجه ، حَسَنُ الشّعر ،یَسیلُ شَعرُهُ


عَلی مِنکَبَیه ، وَ نورُ وجهِهِ یَعلُو سَوادَ لِحیتهِ »


(مهدی) صورتی نیکو دارد و موهایی زیبا دارد ، گیسوانش بر شانه هایش فرو ریخته و


درخشندگی چهره اش بر سیاهی محاسن شریفش غلبه میکند . افتتاح و آغاز دین و


اختتام و پایان آن به دست دو شخص هم نام - محمد - و هم کنیه - ابوالقاسم – و


هم شکل و شمایل است که از این رو حضرت مهدی مظهر رسول الله است .


غیبت صغری از سال 260 هجری قمری شروع شد و تا حدود 70 سال غیبت صغری


ادامه یافت که در این مدت 4 نفر ( نواب اربعه ) از طرف حضرت وکالت داشتند و واسطه


بین مردم و امام بودند .


بعد از آن غیبت کبری شروع شد که تا کنون 1177 سال طول کشیده است .


حضرت در کنار خانه کعبه ظهور میکنند در حالیکه جبرائیل در طرف راست و میکائیل


 در طرف چپ اوست و برای آن بزرگوار است هیبت موسی ،بهاء عیسی ، حکم داوود


و صبر ایوب . حضرت خضر و حضرت عیسی در امر ظهور امام زمان را یاری میدهند و


روایت است که حضرت عیسی پشت سر امام زمان نماز میخوانند . یاران مخصوص امام


زمان همه جوان هستند و افراد سالخورده و پیر در میان آنها کم پیدا میشود . مدت


حکومت حضرت مهدی در روایات مختلف هفت ، نه و یا بیست سال ذکر شده است .


 


مهدی ام ، من که مرا گرمی بازار نیست


                                        بهتـــــر از یوسفم و هیچ خریداری نیست


همه گویند که در حســــــــرت دیدار منند


                                        لیـــک در گفته این طائفـه کرداری نیست


ای که دائـــم به دعایی که ببینی رخ من


                                         تا که خالص نشوی با تو مرا کاری نیست


السلام علیک یا...
یکشنبه 6/6/90 | elnaz

 


دوستت دارم پریشان‌، شانه می‌خواهی چه کار؟


دام بگذاری اسیرم‌، دانه می‌خواهی چه کار؟


تا ابد دور تو می‌گردم‌، بسوزان عشق کن‌ 


ای که شاعر سوختی‌، پروانه می‌خواهی چه کار؟


مُردم از بس شهر را گشتم یکی عاقل نبود


راستی تو این همه دیوانه می‌خواهی چه کار؟


مثل من آواره شو از چاردیواری درآ!


در دل من قصر داری‌، خانه می‌خواهی چه کار؟


خُرد کن آیینه را در شعر من خود را ببین


شرح این زیبایی از بیگانه می‌خواهی چه کار؟ 


شرم را بگذار و یک آغوش در من گریه کن‌


گریه کن پس شانه ی مردانه می خواهی چه کار؟


نهج البلاغه
شنبه 5/6/90 | elnaz

رفیقای گلم


واستون  نکته هایی از نهج البلاغه میزارم


مخلص همه بچه شیعه هام  هستیم



 


اصل قضیه اینه که :


اتقوا معاصى الله فى الخلوات فان الشاهد هو الحاکم


ترجمه : در خلوت وتنهایى هم ، از گناه و نافرمانى بپرهیزید، زیرا همان کسى


 که گناه شما را مى بیند (یعنى خداوند) خودش نیز درباره آن ، داورى خواهد کرد.



شرح : امام صادق علیه السلام مى فرماید : کسیکه در تنهایى مرتکب گناه میشوند،


مثل کسى است که در یک کشتى ، داخل اطاقک مخصوص خود، نشسته است و کف


آن را سوراخ مى کند. گرچه کسى شاهد این عمل زشت و نادرست نیست ،تا از آن


جلوگیرى کند،یا آن شخص رابه مجازات رساند، ولى چنین کسى ، مجازات عمل خود


را خواهد دید، زیرا به خاطر کار زشت او، دیگران هم صدمه خواهند دید. چون سرانجام ،


آب دریا از سوراخ آن اتاقک بالا خواهدآمد، و همه کشتى را، با تمام سرنشینان آن غرق


خواهد کرد.


 
پس گناه ، اگر در خلوت و تنهایى صورت گیرد، هم شخص گناهکار را به مجازات خواهد


رسانید، هم به روى جامعه اثر بد خواهد گذاشت


 


* دو تا نکته هم حیفه ندونی


و قال علی (علیه السلام) : اکبر العیب ان نعیب ما فیک مثله


علی (علیه السلام) فرمود : بزرگ ترین عیب آن است که چیزی را که در خود داری


بر دیگران عیب بشماری !


و قال علی (علیه السلام) : ترک الذنب اهون من طلب المعونه


علی (علیه السلام) فرمود : ترک گناه آسان تر از درخواست توبه است .



تمامی حقوق مادی و معنوی " شاهکار " برای " elnaz " محفوظ می باشد!
طـرّاح قـالـب: الناز
hc