سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

شاهکار
 
ثامن تم

چقدر دلم میخواست در حریمت بودم آقای من...

بارها از شب قدر شنیده ام

شنیده ام ولی هنوز که هنوز است درک نکرده ام اهمیتش را

در این روزها که سخت میگذرد

در این روزها که کمتر کسی بویی از خدا میدهد

و همه جا پر است از روزمرگی بی یاد خدا

در این روزها دلم یک جایی را میخواهد

یک جایی که بدانم خدایم نگاهم میکند

اینکه میگویم "خدایم" چه حس خوبی دارد...

خوش به حال آن روزها که بیشتر با تو بودم

بیشتر خواسته هایت را قدر میدانستم

بیشتر...

امشب می آیم

می آیم و امیدم این است نگاهم کنی

صدایت کنم، صدایم کنی...

می آیم

به خانه ات می آیم

به خانه ات می آیم و اعتراف میکنم

اعتراف میکنم همه آن حرفایی را که نگفته میدانی...

کجای دنیا خطا کار را با آغوش باز به پیشواز میایند که تو می آیی؟

 

خدای من...

شکر، شکرت که هستی...


شنبه 92/5/5 .:. 11:8 عصر .:. Elnaz .:. دیدگاه

به هر کسی که میرسی میگوید

آدم فقط یکبار عاشق میشود

دروغ است...

تو باور نکن

مثلا من، هر روز

دوباره

عاشق خدایم میشوم...


جمعه 92/4/28 .:. 3:9 صبح .:. Elnaz .:. دیدگاه

مرهم دل من

بهتر است بگویم مرهم دل صاف گذشته ام...

میشناسی مرا ؟!

صدایت میکنم، میشنوی؟!

میشنوی یا رویت را برمیگردانی از من...

از منی که شرم دارم از صدایت زدن

از اینکه نادیده گرفته ام سلامتی ام را، نادیده گرفته ام لبخندت را...

 

مرهم دل من

منو به حال من رها نکن...


دوشنبه 92/4/24 .:. 1:7 صبح .:. Elnaz .:. دیدگاه

غروب شده، غروب رمضان

حال و هوای رمضانی ام چه شده؟!

دلتنگم...

دلتنگ حرفهایمان

دلتنگ بیقراری های دلم

دلتنگ تو

دلتنگ تو غریب تر از غریب

مات و مبهوتم

سرگردانم، یاری ام رسان

گفته ام "مواظب خوبی هایت باش" ولی نشنیده ام

تو به من بگو

تو بگو تا به خود آیم...

 

بازآ

بازآ که چشم امیدوار همچون گوش روزه دار بر الله اکبر است

اللهم عجل الولیک الفرج...


چهارشنبه 92/4/19 .:. 9:5 عصر .:. Elnaz .:. دیدگاه

 

آقا قسم به جان شما خوب می شوم / باور کنید آخرش به خدا خوب می شوم

حتی اگر گناه خلایق کشم به دوش / با یک نگاه لطف شما خوب می شوم

این روزها ز دست دل خویش شاکیم / قدری تحملم بنما خوب می شوم

من بدترین غلام حقیر ولایتم / ای بهترین امام بیا خوب می شوم

با این همه بدی به ظهور شما قسم / با یک نسیم کرب و بلا خوب می شوم


شنبه 92/4/8 .:. 7:17 عصر .:. Elnaz .:. دیدگاه

نه حرفی برای گفتن دارم و نه رویی

فقط آمده ام بگویم تولدت مبارک...

 

یا صاحب الزمان ادرکنی...


یکشنبه 92/4/2 .:. 5:31 عصر .:. Elnaz .:. دیدگاه

بعد از مدتها آمده ام...

این روزها بیش از پیش دلتنگ خانه ی دلم شده ام

دلتنگ وبلاگم و یا شاید دلتنگ حرفهای دلم...

خدا را شکر، خوبم...

شاید بدترین سال زندگی ام و ناخوشایندترین عدد برایم

91 باشد ولی خدای من شکرت، شکرت که رهایم نکرده ای...

تهمت اگر نسوزاند سیاه میکند

خوش بین باشم نسوخته ام ولی توانست سیاهم کند...

کینه ای نیستم، کینه ی احدی را به دل ندارم ولی

نمیبخشم مسبب روزهای تلخی که گذراندم و میگذرانم...

خوشحالم، خوشحالم دوباره فرصت نوشتن برایم پیدا شد

دو روزیست دلگیرم و دلتنگ...

دلتنگ حریم آقایم، دلتنگ مشهد الرضا...

 

آقای من...

حال که آمده ام ردم مکن

مدتیست مرا لایق حریمت ندانسته ای

آمده ام راهیم کنی...

 

وبلاگم را وقف امام زمانم کردم

از وبلاگم دور بوده ام ولی نمیخواهم از او دور بمانم...

 

خوش به حال سال 91 ، دوازدهمین ماهش را دید

ترسم عمرم به پایان رسد و دوازدهمین ماه را نبینم...

 

آقا جان!

بهار دل من، عیدت مبارک!


سه شنبه 91/12/29 .:. 10:18 عصر .:. Elnaz .:. دیدگاه

این بیرق علمداره هنوز رو زمین نیفتاده...


اولین محرمی ست که وقتی میگویند بین الحرمین میفهممش...

اولین محرمی که وقتی میگویند کربلا ، بیش از پیش...

آخر اینجا دیگر حرم عباس نیست که آرام بگیری...

اینجا دلت برای نوای " این بیرق علمداره هنوز رو زمین نیفتاده" میگیرد...

 

یادت هست...؟!

یادت هست در حرمت نشسته بودم که گروهی از عاشقانت آمدند و میخواندند

این بیرق علمداره هنوز رو زمین نیفتاده...

 

دعایم کنید...


شنبه 91/9/4 .:. 2:12 عصر .:. Elnaz .:. دیدگاه

راهی ام...

راهی کربلای حسین

تمام آرزویم این بود صحن و سرایش را ببینم

بین الحرمینش...

اصلا در ذهنم نمیگنجید که به زودی راهی حریمش شوم...

نمیدانم چه بگویمت ، تنها شرمنده ام...

لایق بارگاهت نبوده و نیستم ، ممنونم و شرمنده...

دوستان عزیزی که منو همراهی میکنین

نائب الزیاره تون هستم و امیدورام حلالم کنین...

مریض ها را می آورند آنجا که شفایشان دهی

میشود دل مرا هم شفا دهی...؟!


پنج شنبه 91/6/2 .:. 5:27 عصر .:. Elnaz .:. دیدگاه

چندگاهیست وقتی می گویم:
«اللهم کل لولیک الحجة بن الحسن»
با آمدن نام دلربایت دلم نمی لرزد.
چندگاهیست وقتی می گویم:
«صلواتک علیه و علی آبائه»
به یاد مصیبتهای اهل بیتت اشک ماتم نمی ریزم.
چندگاهیست وقتی می گویم:
«فی هذه الساعة»
دگر به این نمی اندیشم که در این ساعت کجا منزل گرفته ای.
چندگاهیست وقتی می گویم:
«و فی کل الساعة»
دلم نمی سوزد که همه ساعاتم از آن تو نیست.
چندگاهیست وقتی می گویم:
«ولیا و حافظا»
احساس نمی کنم که سرپرستم، امامم کنار من ایستاده و

قطره های اشکم را به نظاره نشسته است.
چندگاهیست وقتی می گویم:
«و قائدا و ناصرا»
به یاد پیروزی لشکرت، در میان گریه لبخند بر لبم نقش نمی زند.
چندگاهیست وقتی می گویم:
«و دلیلا و عینا»
یقین ندارم که تو راهنما و نگهبان منی.
چندگاهیست وقتی می گویم:
«حتی تسکنه أرضک طوعا»
یقین ندارم که روز حکومت تو بر زمین، من هم شاهد مدینه فاضله ات باشم.
چندگاهیست وقتی می گویم:
«و تمتعه فیها طویلا»
به حال آنانی که در زمان دراز حکومت شیرین تو طعم عدالت را می چشند

غبطه نمی خورم...

خدای من نبخشی مرا من چه کنم...؟!


پنج شنبه 91/5/19 .:. 11:23 عصر .:. Elnaz .:. دیدگاه
<      1   2   3   4   5   >>   >
.: Weblog Themes By SamenTheme :.
کی میشود..

"متی ترانا و نریک" کی می شود تو ما را ببینی و ما تو را ببینیم..؟
همراهان شاهکار
دعای معراج